Menu

غزل شماره ۳۰۸

308

۱- از آن زمان که بی تو و بی خانمان شدم
در لاک خویش و گوشه ی عزلت نهان شدم
۲- بردند دوستان همه از یاد خود مرا
اسباب طعن و مسخره ی دشمنان شدم
۳- منظور بی مضایقهِ همگنان بُدم
مطرود و بی مراوده این و آن شدم
۴- سرگشته آن که گِردِ سرت گشته بود شد
یعنی من این چنین بُدَم و آنچنان شدم
۵- بر گردن و لبان تواَم بود دست و لب
یک روز و، حال، مضطر و دست و دهان شدم
۶- رفتی و رفت تاب و توانم ز دست و حال
آمد تب فراق تو و ناتوان شدم
۷- این مشکلات دست به هم داد و ناگزیر
خواهان جام باده و رطل گران شدم
۸- از بس به کوی میکده مست اوفتاده ام
«از ساکنان درگه پیر مغان شدم»
۹- آب از سرم گذشته و چندیست در امور
یکباره بی تفاوت سود و زیان شدم
۱۰- تشریح رویداد که کار «جلالی» است
در مکتب وقوع منش ترجمان شدم
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *