Menu

غزل شماره ۳۱۱

311

۱- رِند و دردی کش و بی خانه ام و بی کارم
بر در میکده شب تا به سحر بیدارم
۲- تا رسد نوبت و تا درد به من می میرم
به صف دردکشان صبر بود دشوارم
۳- ای که از صدرنشینان صف میکده ای
دردنوشِ توام ای دوست فرو مگذارم
۴- زرد و پژمرده ام از عشق و چو سرمست شوم
همچو گل بشکفم و سرخ شود رخسارم
۵- نیست سرگردشم از مستی و افراط شراب
تابع چرخش این چرخم و چون پرگارم
۶- قحطی عاشقی و عشق بوَد این ایّام
لِلّله الحمد که من گرم بوَد بازارم
۷- پیر میخانه ز اسرار نگوید سخنی
تا نداند که مَنَش حافظِ آن اسرارم
۸- آن که دیوانه و عاشق نبود بیمار است
آه و افسوس کنون سالمم و هشیارم
۹- چون «جلالی» نتوانند چنین شعر سرود
حین سرمستی و من ناطِمشان پندارم
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *