Menu

غزل شماره ۳۱۲

312

۱- چون نیست نگارم به برم این شده کارم
پیغام دهم گاهی و گه نامه نگارم
۲- نقش دلم این است که با نامه نگاری
نامش به زبان و قلم و نامه برآرم
۳- می مویم و باریکه ای از اشک به رخسار
دارم مگر آن سرو نشیند به کنارم
۴- یارم به سفر رفته و تا از سفر آید
هر ماه و به هر هفته، شب و روز شمارم
۵- شوری به سرم دارم و شیرین شودم کام
چون نام دلارام کرامم به لب آرم
۶- رشک آیدم اندر سفر این دلبر خود را
حتی به عنایات خداوند سپارم
۷- جای دگری پا ننهم، عادتم این است
باشد به سر کوچه ی او گشت و گذارم
۸- با بانگ رسا از ته دل برکشم آواز
تا مردم این شهر نگویند خمارم
۹- ناکام به خواب ابدی رفته «جلالی»
این جمله بود حکّ شده بر سنگ مزارم
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *