Menu

دیوانه در گرداب

11--دیوانه-در-گرداب

خاموشیم را باد، در کارِ فریاد است

پژواکِ هر فریاد، زاینده داد است

 

دیوانه سان در خواب، در دامن گرداب

خشتی زنم بر آب، بر باد بنیاد است

 

دیدی دلا آخر، باید کنی باور

این رند آهنگر، ضحّاک و شدّاد است

 

تا سفره شد رنگین، شد گوش او سنگین

آوایش آهنگین، در کار ارشاد است

 

در گوشِ ما گفتار بی پوششِ کِردار

در پرده ی پندار بیهوده فریاد است

 

سر در پی سودا، بند ریا بر پا

این بندی فردا، امروز آزاد است

 

ما اختر خود بد، کردیم و شد ره سدّ

گوییم پیش آمد، کار پریزاد است

 

«رحمت»(۱) سروده ست ار، «طوفان خاکستر»

این مرد نام آور، در کارش استاد است

 

هر گه مجالی شد، شوری و حالی شد

حق گو «جلالی» شد، لطف خداداد است

 

یزد ۱۳۷۳/۸/۳

(۱)رحمت موسوی، شاعر گیلانی

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *