Menu

چشم زخم

18--چشم-زخم

به بستر خفته شعری گفته ام، مشروح حال است این

ز چشمی چشم زخمی خورده ام عین الکمال است این

 

بخوان آن را و در یک طرفة العینی تحوّل بین

نباشد گر چه حالم خوش ولیکن وصف حال است این

 

به کس کاری ندارم چون ندارم چشم و هم چشمی

چه می خواهند از من تنگ چشمان، انفعال است این

 

پذیرفتم رفیقی را شبی در منزل و کردم

پذیرایی که کار و عادتم هر ماه و سال است این

 

نظر بر هر طرف افکند مهمان نظر تنگم

بگفت آنگه جلالی را عجب جاه و جلال است این

 

هنوز از دَر برون نارفته خوردم بر زمین ناگه

دو تا شد استخوان ران مگو امر محال است این

 

ز زَهرِ چشم زخمِ چَشمِ شور ایمن نباشد کس

مبادا باورت ناید بفرمایی خیال است این

 

«نَعوذ بِالله از این چَشم» گفتن هر زمان دیدی

که حسرت خورد شخصی، بر زبان آور، روال است این

 

«جلالی» را نمی باشد جلال و جاه و مال امّا

چه خواهد چشم زخمی خورد می گویند مال است این

 

به تاریخ محرّم – خرداد ۱۳۷۵، در بستر بیماری، پس از شکستن پا سروده شد.

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *