Menu

شب های تنهایی

24-شب-های-تنهایی

نمی پرسد ز حالم کَس در این شب های تنهایی

کنون تنهای تنهایم در این دنیای تنهایی

 

به گوشم روز و شب آهنگ پای رهگذر، باشد

پیام سرد و گنگ کوچه ها ای وای تنهایی

 

به بامم بوم شب با بانگ شومش طعنه زن گوید

بگو شعری، بخوان، ای بلبل گویای تنهایی

 

به پاسخ گویمش کاین طوطی طبع زبان بسته

شود قربانی از این پس به پیش پای تنهایی

 

نوای بوم شد بسیار و این باعث شود، گردد

مرا نقد سخن تعویض با کالای تنهایی

 

گذشت آن روزگارانی که چون پروانه بی پروا

بدَم اکنون ندارد کس چو من پروای تنهایی

 

ز جمع دوستان دل برگرفتم وز همه تن ها

گرفته تا «جلالی» در سرم سودای تنهایی

 

یزد ۱۳۷۸/۸/۱۷

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *