Menu

ناخن تقدیر

25-ناخن-تقدیر

روزی که گِلِ این دلِ دیوانه سرشتند

با ناخنِ تقدیر بر این گِل چه نوشتند؟

 

آیا چه نوشتند بر این خاک و در این باغ

با بذرِ گل عشق، چرا وصل نَکِشتَند؟

 

در پیش مَلَک عشق و می وصل قرین بود

بر سفره ی آدم ز چه با فاصله هِشتَند

 

آتشکده سینه ی ما را روشن و کوران

در مسجد و در صومعه و دیر و کِنِشتند

 

از شیشه ی می پَنبَه گرفتند به یک عمر

رِندان و ندانم که از این پنبه چه رِشتند

 

من بنده ی آن قوم که سر بر سرِ خُم، خَم

در سجده و پیشانی تعظیم به خِشتند

 

در میکده غم راه ندارد، همه شادند

رندان خرابات مگر اهل بهشتند؟

 

برگیر ز رخ آینهِ شرع «جلالی»

مستان همه زیبا و در این آینه زشتند

 

یزد ۱۳۷۸/۸/۲۳

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *