بسته درها و در میکده بازست هنوز
بویِ سکرآورِ می غالیه سازست هنوز
بسته خادم دَرِ مسجد به شب ار خاطر دزد
شکرلله که دَرِ میکده بازست هنوز
همره من شو و با من به خرابات خِرام
ای حرامی که رهت سوی حجازست هنوز
پرده ی میکده یک سو زن و بی پرده ببین
پیر میخانه ی ما بنده نوازست هنوز
سالیانی است که این پیر خرابات مرا
همدم صحبت شب های درازست هنوز
گفت این پیر خردمند مکن فاش به کس
راز دل را و مرا همدم رازست هنوز
فرصتی یاب و غنیمت شمر، از صف به درآِی
شحنه تا می زده در حال نمازست هنوز
با من ای مرغ شب ای خسته لب بسته بنال
شمع این زاویه در سوز و گدازست هنوز
آب پاکی کنمت دست «جلالی» به صلوة
سجده بر خاک در دوست مجازست هنوز
یزد ۱۳۷۸/۱۲/۱۶
