Menu

دری دیگر

29-دَری-دیگر

بسته درها و در میکده بازست هنوز

بویِ سکرآورِ می غالیه سازست هنوز

 

بسته خادم دَرِ مسجد به شب ار خاطر دزد

شکرلله که دَرِ میکده بازست هنوز

 

همره من شو و با من به خرابات خِرام

ای حرامی که رهت سوی حجازست هنوز

 

پرده ی میکده یک سو زن و بی پرده ببین

پیر میخانه ی ما بنده نوازست هنوز

 

سالیانی است که این پیر خرابات مرا

همدم صحبت شب های درازست هنوز

 

گفت این پیر خردمند مکن فاش به کس

راز دل را و مرا همدم رازست هنوز

 

فرصتی یاب و غنیمت شمر، از صف به درآِی

شحنه تا می زده در حال نمازست هنوز

 

با من ای مرغ شب ای خسته لب بسته بنال

شمع این زاویه در سوز و گدازست هنوز

 

آب پاکی کنمت دست «جلالی» به صلوة

سجده بر خاک در دوست مجازست هنوز

 

یزد ۱۳۷۸/۱۲/۱۶

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *