Menu

به یادِ وحشی

30--به-یادِ-وحشی

ما کشتهِ معشوق و زبان بستهِ اوییم

ماییم که دست از دل و جان شسته ی اوییم

 

بودیم کنار هم و امروز به بینید

چون جامِ به هم خوردهِ بشکستهِ اوییم

 

انگشت نشان همه بودیم و چه شد حال

پابند و زمین گیرِ وی و خستهِ اوییم

 

گویند که چاقو نَبرَد دسته ی خود را

ما کشته اوییم، که از دستهِ اوییم

 

پروانهِ این شمع پس از ما دگرانند

ما سوخته پَر، خسته و بنشستهِ اوییم

 

ز آن بر سر پیوند بمانیم وفادار

تا خلق نگویند که بگسستهِ اوییم

 

ما شیفتهِ وحشی و اشعارِ لطیفش

هم گفته ی در سفتهِ برجستهِ اوییم

 

او عاشقِ وارسته و شیداست «جلالی»

مرهونِ وی و خصلتِ وارستهِ اوییم

 

یزد ۱۳۷۸/۱۲/۲۶

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *