Menu

مفهوم حیات

35-مفهوم-حیات

به چشم من خوش اگر عمر یا که بد گذرد

یکی ست، زود سرآید و یا ز صد گذرد

 

کسی خوش است که نا خوش تر از خودش را خوب

به چشم دیده و از حسرت و حسد گذرد

 

نشان مردی و دریا دلی در آن باشد

که با سلامتی اَر دل به بحر زد، گذرد

 

کسی به خانه ی معشوق پا نهد که رقیب

گرش به سینه نهاده ست دستِ رَد، گذرد

 

به پای نخلِ قدِ یار گر سرش برود

به دار و گردنش از حَبلِ مِن مَسَد گذرد:

 

به یمن آن که بود سربلند بر سرِ دار

ادای شکر و سپاسش ز مرز و حد گذرد

 

نه سَر، که عین کدو دان سری که زین دنیا

کلَه نبرده ز عشق و از این نَمَد گذرد

 

دو روز عمر به خواب و به خور به سر بردن

شبیه آن چه بر انواعِ دام و دد گذرد

 

بدون عشق مخوانش تو عمر، ز آنکه تنت

به سان لاشه مردار در لحد گذرد

 

ز باده ازلی هرکه جرعه ای نوشید

چنان «جلالی» سرمست تا ابد گذرد

 

یزد ۱۳۷۹/۶/۱۲

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *