Menu

غم معاش و معاد

36-غم-معاش-و-معاد

نخورده باده و مست از میِ اَلَست منم

حذر کنید زمن، چون نخورده مَست منم

 

به دامِ دهر اسیرند بِخرَدان و یکی

به یمنِ عشق گر از دام و بند جست منم

 

در انجمن همه گُم کرده اند موضع خویش

کسی که بر سر جایِ خودش نشست منم

 

چو دست داد، حلال است قطع و بوسه حرام

به دست شیخ، که با او نداده دست، منم

 

شکست و بستِ خراباتیان درست نبود

کسی که حرمتِ بی حرمتان شکست منم

 

همان که داد کتابِ نخوانده بهر شراب

وز آن ز خوف حساب و کتاب رَست منم

 

مجالِ ما و منی نیست هر چه هست خداست

مباد آن که بگویی هر آن چه هست منم

 

نخورده ایم «جلالی» غم معاش و معاد

چرا؟ کسی که دَرِ غم ز پشت بست منم

 

ونکوور-۱۳۷۹/۸/۱۱ (اول نوامبر ۲۰۰۰)

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *