Menu

یاوه گویی

42-یاوه-گویی

بر رُخَت با دیدهِ باطن، نگاهی کرده ام

یاوه گو را بین که می گوید، گناهی کرده ام

 

می شود حالت دگرگون تا به رویت بنگرم

عین این حالت که در آیینه آهی کرده ام

 

مُهرِ لب از مِهر، بر رویت زدم در حینِ خواب

برگِ استشهادِ حُسنت را گواهی کرده ام

 

راهیِ زلف تو شد، گم کرد راه خویش را

بهر دل بنگر که من پیدا چه راهی کرده ام

 

این چه کاری بود کردم؟ رویِ زیبای تو را

گاهگاهی در مَثَل مانند ماهی کرده ام

 

نیست در عالم به زبیایی همانندت، ببخش

این گناهی را که در گفتار گاهی کرده ام

 

هر چه می خواهی بگو، هر کار می خواهی بکن

حُرمَتَم کن، من که بهرت هر چه خواهی کرده ام

 

بدتر از کفر است اگر از آن در آرد سر خدا

هر چه او را بی سبب شکرِاِلهی کرده ام

 

من نمی گویم «جلالی» شکرِ من باشد دروغ

کاه را کوهی و کوهی را چو کاهی کرده ام

 

یزد ۱۳۷۹/۱۱/۸

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *