روی و چه رویی رنگش و آبش
موی و چه مویی پیچش و تابش
وه که چه گیراست صورتِ ماهش
وه چه فریباست گیسویِ نابش
گرمِ دویدن غرقِ عَرَق بود
دیده، گُلَش را دید و گُلابش
چیست ندانم ساحر، اگر نیست
خفتهِ بیدار، نرگسِ خوابش
پرسشم از اوست داردم ار دوست
همچو منش، چیست حرفِ حسابش؟
اَخم و تبسّم پاسخ اگر بود
کیست که گوید چیست جوابش
آتش و آبست هر دو به هم در
لعل مذابش نِحلِ شرابش
عشقِ جگرسوز بین که چِها کرد
با دل و آه است دودِ کبابش
غرقه به بحرم بحرِ تحیّر
بهرِ ایابش بهرِ ذهابش
وه که «جلالی» هیچ نداشت
راز درنگش رمزِ شتابش
یزد ۱۳۷۹/۱۱/۱۱
