چه گویم کنون جای گفتار نیست
کسی را به حق ، حقّ اظهار نیست
در این چار دیوار ملک خراب
کسی حرف حق را خریدار نیست
وطن بس عزیز است امّا چه سود
در آن هیچ کاری به هنجار نیست
گذشته به از حال و امروز به
ز فردا بود جای انکار نیست
پس پرده بنشسته طرّاحِ پیر
کسی از خیالش خبردار نیست
به هر شهر و هر جا نظر افکنی
شعار است و جز نقش دیوار نیست
زیاد است حرّاف و فعّال کم
فزون است گفتار و کردار نیست
سخنور زیاد است و تکرار گوی
سخن های بکر گهربار نیست
چو کبریت احمر صحیح العمل
بگشتیم ، در کوی و بازار نیست
شگفتا در این ملک از دیرباز
به جز گلّه گرگ ، پروار نیست
بُوَد دیده ی پیش پا بین زیاد
ولی چشم بینای بیدار نیست
زنان بیوه در عنفوان شباب
دگر آب و رنگی به رخسار نیست
زن و مرد و پیر و جوان در عذاب
خور و خوابشان غیر ادبار نیست
به نُه هشتِ هر چار باشد گرو
زِ می هیچ پیمانه سرشار نیست
« جلالی » شکیبا و هموار باش
که این گوی گردنده هموار نیست
یزد ۱۳۷۹
