Menu

استحقاق

49-استحقاق

قاهران را نشود هیچ به جز قهر نصیب

نبرد مرد شنا نابلد از بحر نصیب

 

پشت بر مِهر فلک کرده به جز سایه ی خویش

چه تواند بَرَد از روشنی دهر نصیب

 

مارگیری که بود نوشِ وی از مهره مار

آید آن روز که از نیش برد زهر نصیب

 

دانش اندوزِ کج اندیش چنان بوتیمار

زآبِ دانش نبرد فیض و از این نهر نصیب

 

از پس پرده ندارد خبری ظاهر بین

بطن بین ، منحصراً می بَرَد از ظَهر نصیب

 

قسمت روز ازل هر چه که باشد نبرد

غیرِ غم مرد هنرمند از این بهر نصیب

 

حافظا ، گشته سرافکنده «جلالی» که تو را

جز مصیبت نَبُد از یزد و از این شهر نصیب

 

یزد ۱۳۸۰/۸/۲۰

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *