Menu

خنده نمکین

52-خنده-ی-نمکین

اگر به گوشه ی چشمی به ما نظر فکنی

مرا به عرش و کلاهم بر آن زَبَر فکنی

 

دهان تَنگِ نمک پاشِ تست تُنگِ شکر

بخند ای نمکین تا ز لب شکر فکنی

 

بخند تا که من از گریه دست بردارم

بتاب تا به شبم پرتوِ سحر فکنی

 

بخند تا بدرخشد ردیفِ دندانت

به پیش مرُدمَکِ مردمان گهر فکنی

 

غریب شهر به شهر و دیار خود نرود

اگر نگاه در آن چشم رهگذر فکنی

 

به باغ، سرو کمر خم کند به خود پیچد

به پای خیزی و گر تاب در کمر فکنی

 

دلم خنک شود ار روی خوش نشان ندهی

رقیب را و به جان و دلش شرر فکنی

 

ز شرم سرخ شود چهره «جلالی» اگر

ز رنگِ لعلِ لبِ خود بر آن اثر فکنی

 

یزد ۱۳۸۰/۱۰/۱۶

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *