Menu

خوش ادا

55--خوش-ادا

آن پری چهره که امروز به باغ آمده بود

تا دلم را بر باید به سراغ آمده بود

 

گرم کرده ست دل از بارقه بیم و امید

سرد مهری که دگر بار به باغ آمده بود

 

خوش ادایی که گرفتار کج اندیشی بود

راستی گرم تر از آتشِ داغ آمده بود

 

رفته بود آن که زِبَر، با همه سر سنگینی

خوشدل و خوش سخن و تازه دماغ آمده بود

 

تا که بهتر بِرُباید ز من این دُزدِ دلم

با دَمی گرم به مانند چراغ آمده بود

 

بلبل نغمه سرا باز به بستان آمد

رفت از باغ همان راه که زاغ آمده بود

 

باورش نیست «جلالی» که ز اقبال بلند

از غم و محنت ایّام فراغ آمده بود

 

یزد ۱۳۸۱/۶/۱۲

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *