Menu

یکه سوار

56-یکّه-سوار

آمد زِ زین فرود و کناری نشست و رفت

لختی برای گشت و گذاری نشست و رفت

 

از پُشتِ اسبِ خَسته فرود آمد آن سوار

آن جا کنارِ من نَه، کناری نشست و رفت

 

از حالِ خود برون نیامده بودم که آن نگار

بر پُشتِ زین چو یَکّه سواری نشست و رفت

 

یک دم چو بادِ صَرصَر و شاهینِ تیزپَر

بر مَرکَبَش چو کوهِ وقاری نشست و رفت

 

آن لحظه من چو مُردَه بُدَم یا چو سنگ گُنگ

آن زنده دل به سنگِ مزاری نشست و رفت

 

من خیره مانده بودم با چشمِ باز و او

بر دیده ام چو گَرد و غباری نشست و رفت

 

غفلت نگر که بهر «جلالی» نشد شکار

در تیررس اگر چه شکاری نشست و رفت

 

یزد شنبه ۱۳۸۱/۷/۱۳ (عید مبعث)

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *