Menu

پشیمان

57--پشیمان

می خواستم عوض شده آدم شَوَم نشد

مَعصوم، چون نخست که زادَم شَوَم نشد

 

می خواستم مُعاشرِ فرزانگانِ دَهر

همچون نَفَس، اَنیسِ دمادَم شَوَم نشد

 

چون گَردِ راه بودم و می خواستم به باغ

به برگِ گُل چو قطره ی شبنم شوم نشد

 

می خواستم دوباره جوان همچو عکسِ قاب

کان را به پیشِ روی نهادم، شَوَم نشد

 

بسیار قول دادم و گفتم که مُلتزَم

بر صدقِ قول و وَعده که دادم شوم نشد

 

نادِم ز شِعر گفتن و زَخمِ زبان زدن

بودم، بِدین امید که مرهم شوم نشد

 

زآن پیشتر که قُوّتِ زانو شود تمام

می خواستم که راهیِ عالَم شوم نشد

 

سُست است شعرهایِ «جلالی» و خواستم

گویندهِ سرودهِ مُحکم شوم نشد

 

یزد شنبه ۱۳۸۷/۱۱/۱۲

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *