می خواستم عوض شده آدم شَوَم نشد
مَعصوم، چون نخست که زادَم شَوَم نشد
می خواستم مُعاشرِ فرزانگانِ دَهر
همچون نَفَس، اَنیسِ دمادَم شَوَم نشد
چون گَردِ راه بودم و می خواستم به باغ
به برگِ گُل چو قطره ی شبنم شوم نشد
می خواستم دوباره جوان همچو عکسِ قاب
کان را به پیشِ روی نهادم، شَوَم نشد
بسیار قول دادم و گفتم که مُلتزَم
بر صدقِ قول و وَعده که دادم شوم نشد
نادِم ز شِعر گفتن و زَخمِ زبان زدن
بودم، بِدین امید که مرهم شوم نشد
زآن پیشتر که قُوّتِ زانو شود تمام
می خواستم که راهیِ عالَم شوم نشد
سُست است شعرهایِ «جلالی» و خواستم
گویندهِ سرودهِ مُحکم شوم نشد
یزد شنبه ۱۳۸۷/۱۱/۱۲
