Menu

فرصت رفو

58-فرصت-رفو

از آن نخورده شرابی که در سبو باقی ست

بریز تا که نشانش به رنگ و رو باقی ست

 

بریز و باز بیا در کنار من بنشین

گلایه های فراوان و گفتگو باقی ست

 

بیا برم بنشین از تو خواهشی دارم

گَرَم به پیش تو یک ذرّه آبرو باقی ست

 

سخن ز نَفیِ تأهّل مگو، مگو که تو را

هزار خواهش و آمال و آرزو باقی ست

 

به دوستدارِ صدیقت بلی بگو و مگو

هنوز فرصت و امکان پرس و جو باقی ست

 

مکن سپید مرا مو در انتظار و به وصل

بکوش تا که تو را آب و رنگ و بو باقی ست

 

مرو مرو چو گسستی به عَمد رشته ی عهد

بیا بیا که تو را فُرصتِ رفو باقی ست

 

«جلالی» ار چه ره گریه را به دیده ببست

هنوز بُغضِ فرو برده در گلو باقی ست

 

یزد ۱۳۸۱/۸/۱۵

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *