از حال ما بپرس که دل در هوای توست
یکی سر به ما بزن که سرایم سرای توست
گوشم بُوَد به زنگ که گویم به خود شبی
آه این تویی که پشت دری! این صدای توست!
چشمم بود به راه و گر آیی به دیدنم
گویم به خود چه می نگرم! این لقای توست!
بگذار ای غزال سیه چشم مشک موی
پا بر سرم که دیده ی من جای پای توست
مقبول تر ز کعبِه گِل کعبهِ دل است
ما را درون سینه دلی هست و جای توست
منظور من تویی تو، به هر لحظه هر مکان
در هر زمان ترانه سرایم برای توست
خواهی نوازشم کن و خواهی مرا بُکُش
بازآ در اختیار توام رای رای توست
برگرد تا ز شوق کشم نعره از جگر
آه این تویی! بیا که «جلالی» فدای توست
یزد ۱۳۸۱/۱۱/۱۵
