Menu

آتش دل

12--آتشِ-دل

دَر دِل یکی ز سوزِ جگر داد می زند:

دستِ چه کس بر آتشِ دل باد می زند؟

 

این کیست چون سمندرِ آتش گرفته ای

در سینه ام نشسته و فریاد می زند

 

آهنگِ آه و ناله به گوشِ من آشناست

فریاد و داد بر سر بیداد می زند

 

مُرغی که شد اسیر، ز بیچارگی به بند

دستِ کمک به دامنِ صیّاد می زند

 

از آستین خسرو و شیرین در آمده ست

دستی که تیشه بر سرِ فرهاد می زند

 

ظالم ز اشک و آهِ ستمدیدگان بترس

کاین سیل و برق ضربه به بنیاد می زند

 

هر جا دلی خراب بُوَد در اَمان بُوَد

دزد ار زند به قریه ی آباد می زند

 

اشعارِ آبدار، «جلالی» چو تیغِ تیز

ماند به دهر و طعنه به فولاد می زند

 

یزد یکشنبه ۱۳۸۲/۳/۱۱

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *