عاشقی گر سهل و آسان وصل جانان بایدش
بهر جانان خرج کردن سهل و آسان بایدش
زیرکی می خواهد و رویِ زیاد و حُسنِ خُلق
گر کنار خوبرویان وصل و سامان بایدش
طالب گنج سعادت را به دنیا همدمی
شاد و خوش رفتار چون کَبکِ خرامان بایدش
باید آنگه با وفاداری نگهبانش شود
آخر، این گنجِ سعادت را نگهبان بایدش
تا نگردد سالکِ راه طریقت گُم، دو چشم
بر علاماتِ رهِ ایمان و ایقان بایدش
راه کوتاه میان بُر را گزیند راهرو
گر جُز این فرمان دهد کس ترک فرمان بایدش
عارف اوّل بیخِ شهرت را چنان دندان آز
برکشد کاین بدترین درد است و درمان بایدش
گر چه کرد او به اوج شهرت از افتادگی
می رسد آخر ولیکن صبر و ایمان بایدش
بنده حافظ «جلالی» شد که این بهتر شناس
آنِ آن را بنده شد، رحمت هزاران بایدش
ونکووِر ۱۳۸۲/۴/۱۲
