Menu

صدای او

16-صدای-او

زَده ست تکیه صدایش مگر به بالش ناز

که چون پرند لطیف است و گرم و گوشنواز

 

و یا چو نَغمهِ نرمِ دَرِ بهشتِ برین

امیدبخش و فرح زا بُوَدُ به گاه فراز

 

و یا ترنّم آرامِ جویبار بهار

و یا چو نرمِش بال هماست در پرواز

 

برای دیده ی من گیسوان مشکینش

بُوَد چنان شب یلدا و آرزوی دراز

 

چه می شد ار که شود پنجه های چنگ زنم

شبی به طُرّه و آن تار زلف دست انداز

 

به محضرش همه محروم و این دو مَردُمِ ماست

که در خیال بُوَد در حضور و مَحرَمِ راز

 

به خواب مردم چشمم چنان بُوَد مشغول

به دیدنش که نیارم به خویش آرم باز

 

ز ما گذشت «جلالی» ولی نشد معلوم

که عشق روحنوازست یا که روح گداز

 

یزد پنج شنبه ۱۳۸۴/۱۱/۶

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *