Menu

شرِّ شعر

18-شَرِّ-شِعر

بازَندهِ بازیِ شَطرنجِ حَیاتم

بازیگری، روزِ اَزَل کرده ست ماتم

 

من نیستم حافظ که می گوید: شبِ قَدر

دادند هنگامِ سَحَر از غم نجاتم

 

کردند آن شب در صِفاتَم دستکاری

غم جانشینِ عیش و عشرت شد به ذاتم

 

بی خود مرا از ذاتِ خود مهجور کردند

حالی ز خود بیخود از این جامِ صفاتم

 

روزم سیه شد تا که دستم آشنا شد

بر خامه و بر دودَه، یعنی بر دواتم

 

شاعر شدم امّا شعورم را گرفتند

گوهر عوض شد با یکی حَبِّ نَباتم

 

تا شد روان طبعم به نَظمِ رَطب و یابِس

دیدند استحقاق و دادند این زَکاتم

 

از آنکه او روزی به این روزم نشانید

یعنی خدا، ممنونِ لطف و التفاتم

 

صَبر و ثَباتم رفته حال از کف «جلالی»

دِه ای خدا از شَرِّ شِعر و غم نجاتم

 

یزد پنج شنبه ۱۳۸۴/۱۱/۲۰(روز عاشورا)

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *