در نمازیم، نه در حالِ فرازیم و فرود
در حضوریم و به تعظیم و رکوعیم و سجود
ذاکر و سامعِ ذکرش نه همین بنده بُوَد
کائناتند در این رابطه در گفت و شنود
در صفی مشترک، انسان و درختان و جبال
همه در حال نمازند و قیامند و قعود
ما فقیریم و حقریم و مُقِرّیم که هست
بی نیازی که کبیر است و با هر جا موجود
هستیِ مطلق و محض اوست، مَبر نام فَنا
باشد و یکسره بوده ست، مکن فکرِ نبود
ذاتِ مطلق مُتَجلّی ست به انواع صور
آب یا باد و یا خاک و یا آتش و دود
همه اویند «جلالی» و من و مایی نیست
نیست کثرت به جز از وحدتِ موجودِ وجود
یزد دوشنبه ۱۳۸۴/۱۲/۲۲
