Menu

شیطان صفت

24--شیطان-صفت

از نَحوَهِ قیاسِ تو افزون شود غَمَم

ای بیش نزد من، ز چه پیشِ تو من کَمَم

 

آبی به آتشی نزند اشکِ چشم و آه

آتش به عالَمی زده آهِ دَمادَمَم

 

عُشّاقِ شهر، شُهرَهِ دهرند، پس چرا

من عاشقِ تو گشته و رُسوایِ عالَمَم

 

آدم، نبوده آدم و دیوانه بوده است

مانندِ من که عاشقِ اولادِ آدَمَم

 

نی نی که دل به زاده ی شیطان سپرده ام

این ادّعا نباشد و باشد مُسَلَّمَم

 

دیدی گُسَست و رفت چِسان با بهانه ای

این سُست عهد، رشته ی پیمانِ مَحکَمَم

 

دَر هم فشرده چرخ مرا همچو آسیاب

زینرو بود که پشت خَم و روی دَرهَمَم

 

سردابِ خانه، جایِ «جلالی» ست حالیا

بر خِشت سر نهاده و در پایِ خُم خَمَم

 

یزد یکشنبه ۱۳۸۵/۲/۳۱

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *