Menu

پشیمان

29-پشیمان

نشاط و وجد و شور و شادمانی رفت و من ماندم

نفهمیدم! نفهمیدم! جوانی رفت و من ماندم

 

هدر عُمری، که بهر آشنایی آشیان بستم

به راه آشنا و آشیانی رفت و من ماندم

 

رفیقان یک به یک رفتند و من تنهای تنهایم

دریغا ای دریغا کاروانی رفت و من ماندم

 

نشد گرم از اُجاقِ بستگان و آتشش آبم

به چشمم دودِ هجرِ دودمانی رفت و من ماندم

 

برای وصلِ محبوبی به عمری میزبان بودم

ز بزمم از کنارم میهمانی رفت و من ماندم

 

یکی عهدی شکست و تلخکامی شد نصیبِ من

ترشرویی پی شیرین زبانی رفت و من ماندم

 

چه گویم من از این شیرین زبانی موقع رفتن

ز پیشم با کلامِ لن ترانی رفت و من ماندم

 

«جلالی» چیست راز قهر و رمز این گران جانی

چرا ناگه امید زندگانی رفت و من ماندم

 

یزد یکشنبه ۱۳۸۵/۹/۱۹

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *