Menu

پژواک صدا

31--پژواکِ-صدا

دیده ای، مَحوِ رُخی آینه رُخسار بماند

اندر آیینه تماشاگر دلدار بماند

 

گفتمش دلبرِ شوخِ تو در آیینه نیست

این نشانی ست از او، لبیک در اِنکار بماند

 

عکس محبوب در آیینه ای افتاده ولی

خود پس پرده و در پردهِ پندار بماند

 

نیست جز هَمهمهِ مُبهَم و پژواکِ صدا

آن چه در دایره و گُنبدِ دَوّار بماند

 

چه بسا دیده که نادیده به جُز نقش و مدام

بهر آن نقش و خط و خال گهربار بماند

 

دوست بگذشت از این راه و نمی آید باز

نقشی از سرو قدش بر در و دیوار بماند

 

شده دُکّانِ ریا بسته به بازار و هنوز

جارزن، جارزنان بر سر بازار بماند

 

خُم تهی گشته و سرگَشته خماری تا صبح

از بد حادثه در خانهِ خَمّار بماند

 

ترس از مُحتَسِبِ خُفته لایعقل مست

کرد محبوسَش و تا صبح گرفتار بماند

 

آنکه بیدار بباید، به شب او رفته به خواب

خسته چشمی به افق خیره و بیدار بماند

 

دورِ گردون کندم گیج «جلالی» و به سر

خوفِ سر گردش از این گردش پرگار بماند

 

یزد ۱۳۸۵

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *