Menu

از دست رفته !

32--از-دست-رفته

معنایِ زنده بودنِ من با تو بودن است

مفهوم زندگی، غمت از دل زدودن است

 

مگذار در غیابِ تو، لَب بندد از سخن

دلداده شاعری که شعارش سرودن است

 

مگذار تا که لحنِ کلامش گلایه وار

گردد کسی که شیوه ی شعرش ستودن است

 

با ما بساز تا که نگویند این عزیز

تنها به فکر دلبری و دل ربودن است

 

دستی، چو پای داده، بُوَد حلقه بر کمر

دستی ز دستِ حادثه بر دست سودن است

 

یک دست در فراق کند چاک، پیرهن

دستی دگر به کارِ گریبان گشودن است

 

آن دست، دستِ خالیِ مستأصلی چو من

وین، دستِ آن رقیب، به گاهِ غنودن است

 

زیبنده است کاستنِ رنج دوستان

زیبنده تر، به مهر و محبّت فزودن است

 

برگرد و باز با منِ بی خانمان بساز

خیرالعمل ، ز دوست نصیحت شنودن است

 

دانم چرا ز کویِ «جلالی» گذر کُنی

منظور، رو نمودن و خود را نمودن است

 

یزد ۱۳۸۵

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *