غیر از خدا، دو دست برایِ دُعا مکن
در پیشِ کس بلند و به سانِ گدا مکن
دستِ ادب زِ شانه بیاویز و در طلب
با دستِ بسته روی به سویِ خدا مکن
پُشتِ سرِ کسی که امامِ جماعت است
پرهیزکار اگر نَبُوَد، اِقتدا مکن
مَنشین به روی فرش ریاکار و در کنار
تَرکِ حصیر زیرِ خود و بوریا مکن
بهر کتابیِ بَغَلَت گر دَهی کتاب
هرگز حسابِ خویش زَ مَردُم جدا مکن
توفیق در زمانه چو یار گُریزپاست
گر دامنش به دستِ تو اُفتد رها مکن
روزی مُقَدَّر است «جلالی» شکور باش
بشناس قَدر و این همه چون و چرا مکن
یزد ۱۳۸۵
