زنجیر به پایِ دل دیوانه نهادیم
رو با دلِ دیوانه به ویرانه نهادیم
یک چند ره مسجد و محراب گرفتیم
تا پشتِ سر این مرحله، رِندانه نهادیم
یعنی که ز ویرانه به معموره معهود
رفتیم و قدم به رهِ میخانه نهادیم
در گوشه ی میخانه که پر شور و نشاط است
بر جای غم و غصّه در آن خانه نهادیم
شادیم از این ماندن و ناشاد که اوّل
پا در حرم و خانهِ بیگانه نهادیم
زآن پیش که بال و پر پروانه بسوزد
صد بوسه به بال و پر پروانه نهادیم
سر داده به پابوسی و تن داده به تقدیر
جان در سر جانبازیِ جانانه نهادیم
از مَدرَس و از درس بُریدیم «جلالی»
«ما درسِ سحر در سر میخانه نهادیم»
یزد ۱۳۸۵
