خوشا کنار دلارامِ سرو بالایی
سپید رویِ سیه موی ماه سیمایی
لطیفه گوی سخن سنج نغمه پردازی
ترانه خوانِ قدح نوشِ مجلس آرایی
به خلوتی که نباشد کس و باشد جمع
خیال و خاطر ما هر دو تَن، به تنهایی
برای آنکه رسد هر دو دل به خواهش خویش
کُنیم از آن بتِ سیمین بدن تمنّایی
ز نیم بوسه بدان گونه ای که دل خواهد
به گونه ای که ندارد ز بوسه پروایی
دو ماه نو ز دو گویِ سپیدِ عاج اگر
شود عیان زِ گریبان، بود تماشایی
دگر چه گویم از آن شور و حال و شهد وصال
اگر که دست دهد یا اگر دهد پایی
به آرزویِ دلِ داغدار خود نرسید
فغان کسی که سرود این غزل به زیبایی
زبان حال «جلالی» است بیت حسن ختام
ز شعر حافظ و دارد در این غزل جایی
«به روز واقعه تابوتِ ما ز سر وکنید
که می رویم به داغ بلند بالایی»
ونکوور چهارشنبه ۱۶ ژولای ۲۰۰۳
