کاش می شد چرخ برگردد خدا ای کاش می شد
کاش می شد کام من برگردد روا ای کاش می شد
کاشکی آن عهد و پیوندی که بی جا بست یارم
می گسست و می شدند از هم جدا ای کاش می شد
کاش بر هم می زد آن قولی که بی جا داد و عهدش
می شکست آن ماهروی خوش ادا ای کاش می شد
کاش در روی پدر می ایستاد از روز اول
یا پدر آنسان نبودش رهنما ای کاش می شد
این از او ای کاش من هم این قدر مهمل نبودم
بودم اندر رفع اهمال و خطا ای کاش می شد
جبر محض است این نصیب و قسمت و در پیش پایم
نیست راهی غیر تسلیم و رضا ای کاش می شد
گوئیا آن کس که تسلیم قضا باشد به دنیا
مشکلش آسان شود روز جزا، ای کاش می شد!
تا قیامت صبر کردن؟ این چه کاری شد «جلالی»
چند روزی می توانم، ای خدا ای کاش می شد
یزد ۱۳۸۵
