Menu

گر که خواهی حج …

طواف کعبه خواهم کرد روزی مستِ مست آنجا

که خالی شود از هر بت پرست و خود پرست آنجا

 

نخواهم کرد بر تن جامهِ احرام، چون دانم

نباید بر کس و بر خویشتن پیرایه بست آنجا

 

طوافِ من نباشد گردشی چون گاو عصّاری

نه جای هرزه گردی، بَل بُوَد جای نشست آنجا

 

تو را گر بنده از روی ادب در پیش بنشیند

پسندی یا چو میمونی نماید خیز و جست آنجا؟

 

مرا سعی صفا و مروه باشد سعی بی حاصل

چرا باید دویدن بی جهت بالا و پست آنجا

 

نگویم حاجت خود را، که می دانم که می داند

من این ره را نپیمایم که گیرم نازِ شَست آنجا

 

اگر خواهی که از حج کردن خود طرف بربندی

چنان من رشتهِ اوهام را باید گسست آنجا

 

تو باشی بنده ی اوهام و اندر بَندِ پنداری

بدر این پرده پندار را باید که رست آن جا

 

«جلالی» رغم این دستور و این دستارها دستی

میان دسته ها پیداست در بالای دست آن جا

 

یزد ۱۳۸۵

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *