کجا رفتی؟ چرا رفتی، بگو آخر چرا؟ بازآ
به پایت سر نهم بار دگر از دَر درآ بازا
کجا رفتی؟ چرا رفتی ز پیشم ای هلال ابرو
تو ای بدر مُنیرِ من ز بامِ من برآ بازا
رسید از دوریت جان بر لبم ای جان به قربانت
بمیرم بهر این ناز و اَدا کُشی مرا بازا
برفت از جار و جنجال تو ما را آبرو روزی
بدون آبروریزی بدین خلوتسرا بازا
به زیر پا نگه ای پُشتِ سر ناکرده کن گاهی
مترس از این که گویندت تویی واپس گرا بازا
گذشت آن رویداد سابق و آن ناروایی ها
برفت از یادِ من آن داستان و ماجرا، بازا
ز رو گرداندن از من گر مُرَدّد یا پشیمانی
بگردان بار دیگر راه و راه رفته را بازا
مزن بر نعلِ حاشا ضَربه و بر سر «جلالی» را
بزن بر میخ قولِ قبل و بی چون و چرا بازا
شنبه ۱۳۸۵/۹/۲۵
