ای که شبی در بَرِ ما بوده ای
راست بگو، دوش کجا بوده ای
با توام ای دختر شب زنده دار
اخترِ شامِ چه سرا بوده ای ؟
یاد کُن از حسرت و ناکامیم
ای که شبی کامروا بوده ای
روی نِهُفتی ز من، امّا دگر
جلوه گَرِ جمع چرا بوده ای
سویم و رویم ره و رو بسته ای
بر دگران راه گشا بوده ای
از لبِ تو لفظِ بلی نَشنوم
بر دل ما تیرِ بلا بوده ای
رویِ کنایاتَت و گفتارِ سرد
با من اگر نیستِ کرا بوده ای؟
جز به «جلالی» به سر و روی غیر
تاجِ سر و رنگ و جلا بوده ای
یزد شنبه ۱۳۸۶/۱/۱۸
