Menu

کژ راهه

57--کَژ-راهه

خوابیم و ننگریم و بُوَد هر دو چشم باز

آگاه نیستیم ز طولِ رَهِ دراز

 

محبوسِ حبسِ حُجره ی تاریک وعده ایم

جایی که کَس نکرده در آن درگَهی فراز

 

غرق گمان و وَهم، نکردیم تا به حال

درهایِ بسته باز و ز اسرار کَشفِ راز

 

خَلقی خوشند و خوشدل و خوشحال و بی خیال

جمعی ز ترسِ آتیه در سوز و در گداز

 

معلوم نیست آنکه بَوَد گرم ساز و ضرب

باشد بَرنده یا که کند سر به سوز و ساز

 

معلوم نیست ترکمنستان رویم، چون

اعرابِئی که بود رهش پشت بر حجاز

 

یا هر کجا رویم به یک نقطه می رسیم

بی پُرس و بی سؤال نمامی و بر جواز

 

ترسم که بعد مرگ نباشد تفاوتی

بین نمازِ مؤمن و اِنکارِ بی نماز

 

درمانده ایم و خسته «جلالی» و کرده گُم

راه حجاز و کعبه ز کژ راهه ی دراز

 

یزد ۱۳۸۶/۷/۱

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *