Menu

سرّ دل

58--سِرِّ-دِل

حرفِ حق گر به زبان آید و اَظهار شود

نشنود گوشی و گوینده گرفتار شود

 

گر بُوَد سرخ زبانِ تو و سرگرمِ بیان

همچو منصور، سَرِ سبزِ تو، بَر دار شود

 

سینه ام مخزن راز است و به تنگ آمده است

به که بسپارمش آن را که نگهدار شود؟

 

من بر آنم که کنم فاش و به عالَم گویم

سِرِّ دل را، مگر این سینه سبکبار شود

 

عشق شهد و سبب شُهرتِ شعر و غزل است

شرحِ شیرینی اَش اَر سلسله گفتار شود

 

دلبری بُرده دل و چشم به راهم هر روز

هر شب از دوریِ او، دیده گهربار شود

 

شود آیا نه به بیداریش امّا در خواب

قِسمَتم رؤیت آن چهره به یکبار شود

 

مُژه بر هم مزن ای دیده چو بینیش به خواب

کز صدایش مُژه بر هم زده بیدار شود

 

از خدا خواه «جلالی» به مناجاتِ سحر

راه پر پیچ و خَمِ وصلِ تو هموار شود

 

یزد ۱۳۸۶/۷/۵

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *