Menu

کار نا تمام

59--کارِ-ناتمام

دور از دیار دامنِ صحرا گرفته ایم

گلزار و سبزه را به تماشا گرفته ایم

 

بَستیم چشم و گوش و به آسانی این دو را

از شَرِّ شهر و همهمه اش واگرفته ایم

 

با چشم و گوشِ خسته به صحرا روان شدیم

حالی کنارِ جوی و چمن جا گرفته ایم

 

اِقبال را نگر که در این مرغزار سبز

جایی کنار نوگُلِ رعنا گرفته ایم

 

قُربِ جوار و دیدنش از جهد ما نبود

این هدیه را ز عالم بالا گرفته ایم

 

تا در دِلَش هر آینه جایی کنیم باز

راهِ نِگَه، اِشاره و ایما گرفته ایم

 

تا دامن وصال در آید به دستِ ما

یک سر زبان به مَدح و تمنّا گرفته ایم

 

با صد لطایف الحیل آخر کنارِ جوی

قول و قرار از آن مَهِ زیبا گرفته ایم

 

دستی به دامنی که بود تنگ همچو دل

دستی دگر به گردنِ مینا گرفته ایم

 

امروز کارِ وَصل «جلالی» نشد تمام

از یار باز وعده ی فردا گرفته ایم

 

یزد جمعه ۱۳۸۶/۷/۱۳

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *