Menu

طوق بیعت

68--طوقِ-بیعَت

قاصدانی چند، بهر ما پیامی داشتند

گام را گه کُند و گاهی تُند بر می داشتند

 

کاش می گفتند بی تعبیر و موجز آن پیام

این همه دفتر به رویِ هم نمی انباشتند

 

آن چه از پیغامِ پیغام آوران برداشت شد

جمله یکسان بود و از یک نسخه از بر داشتند

 

بُت شکن ها بُت پرستان را پراکندند لیک

خاری از جا کَنده آن را جای دیگر کاشتند

 

گر چه بُت بشکست امّا سنگ ها بر جای ماند

بارِ دیگر سنگ ها را روی هم بگذاشتند

 

پَرچمی از پُشت بامی زیر آوردند و باز

پُشت و رو کردند و یک بار دگر افراشتند

 

عارفان خاموش و گُمنامند و این آزادگان

طوقِ بیعت را ز گردن های خود برداشتند

 

خود غلط بود آن چه حافظ «جلالی» چشم داشت

زآن چه را یارانِ ما مقصود می پنداشتند

 

تهران ۱۳۸۶/۱۱/۲۶

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *