سوداییِ توایم و تو اندر سری هنوز
پهلونشینِ مَردُمِ چشمِ تری هنوز
پایم بمان، بمان که چو جان در بر منی
پیشم مرو، مرو که توام سروری هنوز
هستند دیگران و به سانِ تو نیستند
تو چیز دیگری و نکو محضری هنوز
تلخ است مَعنیِ سُخَنَت گر، هزار شکر
شیرین بیان به لفظ و چنان شکّری هنوز
این دیده بانِ چشمِ تو پُشتَش به سویِ ماست
رویش چرا بُوَد به سویِ دیگری هنوز
بشکسته ای به سنگ ستم بال و سوی ما
پرواز کن که صاحب بال و پری هنوز
گردم شهیر و شُهره ی شهر و دیار اگر
محشور با تو باشم و چون مَحشری هنوز
برچیده اند خوانِ سخن را و مانده ای
تنها «جلالی» ار چه سخن گستری هنوز
