اَیُّها النّاس، به اَلله و به ایمان سوگند
به خداوند و به اسلام و به قرآن سوگند
به اَوِستا و گاتاها و به دین زرتشت
اوّلین دینِ بهی در همه دوران سوگند
به توانِ چَکُشِ بُت شکنِ ابراهیم
به تواناییِ داوود و سلیمان سوگند
و به موسا و به عیسا و به نوح و یعقوب
و به آن یوسفِ در بُرده ز کنعان، سوگند
و به ختم رُسُل آن سیّد لولاک که هست
در شبستانِ فلک چون مه تابان سوگند
و به سلمان و تمامیِّ عباداللهی
که کشیدند به کُفران خط بُطلان سوگند
به علیّ بن ابیطالب و فرزندانش
که از آن ها شده نو در تنِ دین جان سوگند
به اَبَر حجّت اسلام خمینیِ کبیر
که گرفته است از او دین سر و سامان سوگند
به شهیدان و به گُم گشته و گمنامانی
که شده کُشته و مفقودِ بیابان سوگند
به بقایای تن و پیکر سربازانی
که شود گاه گهی کشف و نمایان سوگند
به اسیرانِ ستمدیده ی عمری در بَند
به پدر و مادرِ غمدیده ی گریان سوگند
به رضایِ اَبوینی که به رغبت کردند
از سرِ میل تحمّل غم هجران سوگند
به فقیران تهیدست و مریض و محتاج
به کَفِ پا و سرِ رهرو عریان سوگند
به سر و صورتِ نان آورِ از خجلت سرخ
به دو دستِ تهی و سُفره ی بی نان سوگند
به فرو ریخته بر سر ز پی زلزله سقف
به پی و پایه ی آن خانه ی ویران سوگند
به قسم خوردنِ تهمت زده ای را که از او
نپذیرند زکین مَردُم نادان سوگند
حالی از صدق پذیرید قسم را ز کسی
که نخورده است همه عمرِ خود آسان سوگند:
ز «جلالی» سخن مَقطع این شعر که هست
باورش از بُنِ دندان و به جانان سوگند
که بهین کشور و دین ها بود ایران اِسلام
به خداوند و به اِسلام و به ایران سوگند
