Menu

غزل شماره ۳۱۳

313

۱- در پسِ سینه دلی تنگ و بلاکش دارم
سوزم از عشق و دل خویش بر آتش دارم
۲- با دلم بازی و لجبازی و پیمان شکنی است
آن چه در خاطر از آن شوخ پریوش دارم
۳- بالغ و اهل طمأنینه نباشد دل من
کودکی خسته و بی صبر و مشوّش دارم
۴- تیر مژگانش، از آن دور، به دل، زنده نمود
خاطراتی که ز تردستی آرش دارم
۵- نرود نقش خط و خال وی از لوح ضمیر
که به خون جگر این نقش، منَقَّش دارم
۶- دیده بر لعل لب و گونه گلگون دوزم
دستی از دور بر این مِجمر آتش دارم
۷- گر چنین شکوه «جلالی» نکند گو چه کند
چکنم یار جفاپیشه سرکش دارم
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *