Menu

غزل شماره ۳۱۴

314

۱- به عهد خویش در روز ازل، من سوءظنّ دارم
وگر بوده ست، ایرادی به عهد خویشتن دارم
۲- خلیفه گر مَنَم از جانب الله در دنیا
کلامی چند تا روشن شوم با او سخن دارم
۳- نخستین خلقت الله اگر عقل اهورایی ست
چرا اهریمن شهوت کنارش در بدن دارم
۴- به کار زاد و بود و مرگ خود در این جهان آخر
به غیر از جَبر، چِبوَد اختیاراتی که من دارم
۵- میان جابر و مجبور بی معنا بوَد پیمان
بر این معنا بوَد گر حالت پیمان شکن دارم
۶- نیم آزاد و چون مرغی که در کنج قفس باشد
پَرَم چیده ست و بالم بسته و بَر پا رَسَن دارم
۷- به باغ دهر در کنج قفس محصور و پابندم
چه سازم، حسرت پرواز در باغ و چمن دارم
۸- چرا مغلوب می باشد ضعیف و هر قوی، غالب
در این دنیا، شکایت ها از این رسم کهن دارم
۹- چرا بلبل، خلاف زاغ عمر کوتهی دارد
از این رو همچو بلبل نفرت از زاغ و زغن دارم
۱۰- نمی گویم چراهای دگر را ز آن که می ترسم
«جلالی» بازگویم آن چه در ذهن و دهن دارم
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *