Menu

غزل شماره ۳۱۸

318

۱- چنین فرمود در میخانه پیرم
که آگه بود از سرّ ضمیرم
۲- مزن پیمانه بی یار موافق
شد این اندرز ناصح دستگیرم
۳- به ارشاد و به یمن این اشارت
قدومت را به جان منّت پذیرم
۴- نگیرم ساغر و پیمانه بی تو
از این پس بی تو من ساغر نگیرم
۵- لب و دندانت ای یار شکر لب
فراغت می دهد از شهد و شیرم
۶- بتاب ای آفتاب شادمانی
که در تاریکی محنت اسیرم
۷- دلم تنگ است و این دل تنگی من
بود رنج قلیلی از کثیرم
۸- به زیر پایت ای سرو برومند
گیاهی رسته، بی برگ و حقیرم
۹- نه دارم جز تو بر کس اعتنایی
نه پروا باشد از شاه و وزیرم
۱۰- «جلالی» را اگر دریابی اما
به قول حافظ شیراز، دیرَم
۱۱- «من آن مرغم که هر شام و سحرگاه
ز بام عرش می آید صفیرم»
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *