Menu

غزل شماره ۳۱۹

319

۱- نه هست پای گریزم نه بال و پر، بازم
نه حال سیر و نه در سر هوای پروازم
۲- نه آن عزیز ز من دور و نی بود نزدیک
نه قهر با من و نی هست یار و دمسازم
۳- نه در خیالش و فکرش که عاشقی دارد
نه اعتنا کند این خانمان براندازم
۴- نگاه خسته و خاموش و بی تفاوت او
چو بر من اوفتد از چهره رنگ می بازم
۵- تمام همّ و غمم صرف آن شود که مگر
توجّهش به سوی خویش منعطف سازم
۶- خدای من مگر این بی نیاز عاشق کیست
که ریزه خوان ترانه ست این خوش آوازم
۷- دلا تو عاشقی، این استتار تا کی و چند
بنال تا که مگر برملا شود رازم
۸- بنال تا شودم ای بهانه دستاویز:
«شکایت از که کنم خانگی ست غمّازم»
۹- نمانده چاره «جلالی» مگر که چون حافظ
«به کوی میکده دیگر عَلَم برافرازم»
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *