Menu

غزل شماره ۳۲۱

321

۱- چشم در چشم تو در راه، نمی اندازم
ترسم این است که از پرده درافتد رازم
۲- عاشقم، عاشق کم روی ندانم کارم
«از تو یا مصلحت خویش نمی پردازم»
۳- دست من کوته و دامان وصال تو بلند
گر چه از پرتو عشق تو بلند آوازم
۴- زیر پای قد سرو تو به مانند گیاه
رسته ام، نیست مجالم قد و سر بِفرازم
۵- نکشم دست خود از دامنت ای سرو بلند
تو بکش بر سر من دست و گهی بنوازم
۶- منم آن مرغ که بر بام تو بنشستم و حال
در هوای تو دگر نیست به سر پروازم
۷- ساز بشکسته نگیرد به بغل کَس در بزم
با تو هر چند شکسته ست دلم، دمسازم
۸- «نار پرورد تنعّم نبرد راه به دوست»
من به بدبختی و سرسختی خود می نازم
۹- عاشق تست «جلالی» و حرامم بادا
«با خیال تو اگر با دگری پردازم»
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *