Menu

غزل شماره ۳۲۳

323

۱- بر آن سرم که به دنبال کار خود باشم
کنار باشم و در اختیار خود باشم
۲- سرم به هر کس و ناکس دگر نگردد خم
چو بنده، بنده پروردگار خود باشم
۳- بس است هر چه سفر کرده ام، دگر نکنم
مقیم و ساکن شهر و دیار خود باشم
۴- برای کس نکنم پهن سفره دل را
به دل نهاده غم و رازدار خود باشم
۵- چنین که عمر تلف کرده ام به لهو و لعب
سزد که تا به ابد شرمسار خود باشم
۶- حبیب من شده باعث ز فرط بدعهدی
که پای بند به قول و قرار خود باشم
۷- شب فراق «جلالی» سحر ندارد و من
اسیر تیرگی شام تار خود باشم
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *