Menu

غزل شماره ۳۲۴

324

۱- اسفندوار با دل خونین بر آتشم
اسفند گویدت که بر آتش چه می کشم
۲- بر گِردِ شمع عارضت ای شاهکار حسن
پروانه وار گردم و سرمست و سرخوشم
۳- درد و بلا ز جسم و ز جان تو دور باد
دردت به جان من که تو را من بلاکشم
۴- هر عاشقی صدیق نباشد به هوش باش
گوشت به من سپار که بی غلّ و بی غشم
۵- کی آن زمان رسد که بگویم به خویشتن
صد شکر با تو حال به یک فرش و مَفرَشم
۶- گویم به خویشتن که دو صد شکر یافتم
توفیق، تا به دست تو پیمانه دَرکَشم
۷- از ترس چشم زخم حسودان کینه توز
در بیم و در امید و به حال مشوّشم
۸- این دست و ناخن من بی صبر و بی شکیب
هر صبح و شام چهره نماید منقَّشم
۹- حافظ، زبان حال «جلالی» ست این سخن:
«من دوستدار روی خوش و موی دل کشم»
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *